تبليغات X
ستاره ای در شب

ستاره ای در شب
"نسخه ی جدید" "version2"

فعلا تعطیلم!

با اجازه یه مدت بلاگ نویسی رو کنار میزارم!

نوشته شده توسط علی محمدی در تاريخ يكشنبه 24 خرداد 1388 - 06:40 | نظر شما [1] | لينک ثابت


فعلا تعطیلم!

 

نوشته شده توسط علی محمدی در تاريخ يكشنبه 24 خرداد 1388 - 06:40 | نظر شما [0] | لينک ثابت


آزمون تیزهوشان

سلام! نزدیکای یه هفته پیش بود که ساعت 9:00 صبح روز جمعه رفتیم تو مدرسه ی منتظری(محل آزمون).رفتیم روی نیمکتمون نشستیم.10 دقیقه بیکار بودیم که دیدیم بلنگو به صدا در آمد.مدیر داشت توضیحات لازمو میداد. دفترچه ها و پاسخ نامه ها رو هم دادن.قرار بود آزمون یه مرحله ای باشه و نمره منفی داشته باشه ولی آخر معلوم شد که آزمون دو مرحله ایه واین یکی نمره منفی نداره.بعد از آزمون هم که جولو در مدرسه پر از مرد بود که تبلیغات مدارس رو میدادن.از مدرسه ی سینت و خاتم گرفته تا کلاس های فوق واله و اندیشمند.کلی سیدی میدی کتاب متاب بهمون دادن که دیگه دستم جا نداشت.بعد اومدیم سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه!اینم از داستان تیزهوشان ما!

نوشته شده توسط علی محمدی در تاريخ شنبه 5 ارديبهشت 1388 - 08:02 | نظر شما [0] | لينک ثابت


2 ماه؟!!!!

راستش الان بعد از ۲ ماه اومدم اینجا!!

نوشته شده توسط علی محمدی در تاريخ چهارشنبه 5 فروردين 1388 - 01:52 | نظر شما [1] | لينک ثابت


چی قکر میکنید؟

شما فکر میکنید انگلیس رو وقتی با آمریکا و اسراییل جمع کنیم چی میشه؟

میشه آسکاریس!

نوشته شده توسط علی محمدی در تاريخ چهارشنبه 25 دي 1387 - 06:35 | نظر شما [0] | لينک ثابت


به کدامین گناه؟


نوشته شده توسط علی محمدی در تاريخ چهارشنبه 18 دي 1387 - 02:09 | نظر شما [2] | لينک ثابت


شعری که مدیر می سراید!

مدیر ما با اینکه یکم بد اخلاقه بعضو موقع ها هم خیلی بامزه بازی در میاره!مثلا این شعر رو گفته روش هاشم میگم:

مدیر:یک دو سه چهار                     ما:از خواب غفلت بیدار        (پا میکوبیم و میگیم)

مدیر:دو سه چهار پنج                     ما:باهم پیدا کنیم گنج        (پا میکوبیم و دست میزنیم و میگیم)

مدیر:سه چهار پنج شیش                   ما:زنبور ها میزنن نیش   (پا میکوبیم و میگیم)

مدیر:چهار پنج شیش هفت                   ما:ایران داره خیلی نفت(پا میکوبیم و دست میزنیم و میگیم)

فعلا بقیش سروده نشده!

نوشته شده توسط علی محمدی در تاريخ شنبه 23 آذر 1387 - 12:59 | نظر شما [2] | لينک ثابت


یوسف آباد...!

به این رابطه ی جالب توجه کنید:

یوسف(ع)            :            یوزارسیف

یوسف آباد           :            یوزارسیف آباد

قشنگ بود!نه؟

نوشته شده توسط علی محمدی در تاريخ دوشنبه 11 آذر 1387 - 12:59 | نظر شما [5] | لينک ثابت


یادش بخیر با آرین!(2)

سلام!
داشتیم میگفتیم!اگه الان داریم این مطلب رو میخونین برای اطلاعات بیشتر مطلب قبل رو هم بخونید!
آره@برای دیدن خاطره بهتره به ادامه برین!

نوشته شده توسط علی محمدی در تاريخ پنجشنبه 30 آبان 1387 - 01:52 | نظر شما [4] | ادامه مطلب


یادش بخیر با آرین!(1)

سلام!
ای ای ای ای!یادته آرین اینجا بود؟!دوست صمیمیم رو میگم!بهترین دوستم بود!حیف که....!حیف که..!رفت مالزی!برا شغل باباش!انگلیسیش هم خوب بود!رفت مالزی تا بره مدرسه ی بین المللی!(international)
دوست خوبی بود!با هم بازی میکردیم!باهم میرفتیم پارک!کلاس ها ی 2وم و 4رم باهم بودیم!البته سال های دیگش هم با هم ارتباط داشتم!اسم کاملش آرین محمدی بود!سلمان ومامانم هم میشناختنش!یه بار هم قرار شد بیاد خونمون!ولی نشد!
تازه عشق مرد عنکبوتی1 بود!مخصوصا 3اش!
یه خاطره هم تو قسمت بعد میگم که خیلی خوب بود و همیشه به یادم میمونه!


1:مرد عنکبوتی یه مرد خیالیست که یک عنکبوت نیشش میزند و او خصوصیات یک عکنبوت را دارا میشود!مرد عنکبوتی همان Spider_Man هست!


بی مربوط نوشت:نمیدونم چرا وقتی به کوه ها مینگرم انگار(واقعا) روشون برفه!!





نوشته شده توسط علی محمدی در تاريخ چهارشنبه 29 آبان 1387 - 03:01 | نظر شما [3] | لينک ثابت


صفحات وبلاگ : صفحه 1 از 3

صفحه

فهرست

<

جستجو در مطالب




موضوعات

آرشيو ماهانه

لينک ها

خروجي RSS

قدرت گرفته از